تبليغاتX
.::یه پارچ آپ خنک::.

سلام..

شاید خیلی دلم برای این "سلام.." تنگ بشه. دیگه نمی تونم بگم که خیلی حالم خفن توپسه یا دیگه نمی تونم با نوشته هام هرس (یا حرص یا هرص یا..) بعضی ها رو در بیارم..
اَه! اعصابم ریخت به هم. من نمیییی خوام این بلاگ رو ببندم. تو روح این درس فلون فلون شده. آخه به کی بگم من نمی خوام ننویسم. ولی کی می تونه جلوی من رو بگیره. من می نویسم ولی دیگه نت نمیام. خدا لعنت کنه هرکی که درس رو درس کرد یا شاید هم خدا لعنت کنه هر کی رو که اینترنت رو درس کرد یا شاید هم لعنت بر شیطوون..!
قر زدن زیادی موجب پیری می شه از اونجا که من نمی خوام صورت خوشملم(!) چروکیده بشه قر نمی زنم. ختم کلوم..

خدافظ تا بعد کنکور فلون فلون شده..

 

پی.ن: دوستانی که احیاناً به چنان بد بختی دچار شدن که با "من" کار داشتن می تونن به رایانامه ام ای-میل بدن()!!!

نوشته شده در  87/11/17  توسط .: یه رفیق :. 


سلام..

بد، اگه بد..

اين جمله ديگه براي تمام گوش‌هاي ما چيزي جز يه چيز غير آشنا نيست و خيلي وقت هست كه ما ديگه از اين عبارت استفاده نمي‌‌كنيم!

معلممون هفته پيش؛روزي مثل امروز ساعت 11 و خورده ايي، گفت كه قبل از انقلاب توي عمرشون كباب نديده بودن. ماهي و پلو رو با هم نخورده بودن!!!!

تعريف مي كرد كه رفته بوده شيراز؛ اونموقع ها كه مريض شده بود، بعد توي راه نوشابه رو ديده بود و چون گاز داشت نمي تونست بخوره! حالا يه مقايسه ساده بكنيم، ببينيم كه از چه فرشي به چه عرشي رسيديم..!!

آييييييي ملت!!

يه خورده، جان هركي دوس داريد، فقط يه خورده به اون مختون فشار بياريد. مي ميريد اگه چند سال سختي بنزين گرون شدن رو تحمل كنيد. به جان خودم سوار يه تاكسي شدم، از اول كه سوار شدم تا پياده شدم تا فيها خالدون احمدي نژاد رو در آورد و پدر و مادر واسش نزاشت، مي خواست نگاه چپ به آقا بكنه، شانس آورد كه نكرد وگرنه من مي دونستم و اون. حالا چه مرضي داشت، مي گفت كه وام 7 ميليوني گرفتم، بهرش شده 14 ميليونن!!!!!!!!!
من خر هم باور كردم و از اين ور و اونور پرس و جو كردم فهميدم مردك يكي از حرفاش راست نبود!!!

آيييييييييي ملت، چرا دروغ مي گيد. چرا براي خودمون بد بختي مي سازيم. زندگي به اين گُلي داريم. مامانم تعريف مي كنه موقع انقلاب مي شد كه 4 روز ما هيچي نمي خورديم جز آب، يني چيزي نداشتيم كه بخوريم ولي واستادن، الان چي. اگه يه روز چلومون قطع بشه تا خوده بيت آقا مي ريم..

آييييي ملت، خجالت بكشيد..

چرا راه دور برييم. خاك عالم بر سر خودم. خاك بر سر خودمون. "خودمون"هايي كه قدر اين كشور و نظام رو نمي دونيم. از يكي پرسيدم اگه جنگ بشه مي ري، گفت: نه! همين جنگ غزه شد، اولين كسي كه "انا طالب الجهاد" رو گفت همين بنده خدا بود. آخه چرا دروغ مي گيم..!

مي دونيد مشكل ما چيه، دلمون مي خواد با همه چي مخالفت كنيم. حاجي 2، 2تا مي شه 4تا؛ حالا يارو مي ره تا فيها خالدون اين رابطه رو در مياره كه نه، 2*2=4..!!!

فكر مي كنيم كه اين راه روشنفكر بودن خودمون رو نشون مي ديم. حاجي روشنفكراي ما رفتن. مشتي بچه قرتي كه الان راه افتادن توي خيابون و تا جاي سطل آشغال باي جاي اولش يه سانت تغيير مكان داد، گير مي دن به آقا و احمدي نژاد و اگه ولشون كني تا خدا هم پيش مي رن...

آييي ملت..

شما رو به قرآن، زندگي كنيد...

 

 

پي.ن: ببخشيد، خيلي اعصابم خورد شده از دست اين مردم؛خودم. چپ ميريم، راست ميايم انواع و اقسام چيزها مياد كه آدم شرمش مي شه. خدا باني و باعث اين پيامك‌ها رو لعنت؛ از ازل تا ابد، كنه...

 

نوشته شده در  87/11/13  توسط .: یه رفیق :.  | 


سلام..

در این دوره زمانه آدم حتی نمی تواند به خیابان هم اعتماد کند! واردش که می شوید، دو قدم که بر نداشته ایید یک هو می بینی یک نیمچه کاغذ جلویت سبز می شود و با کلی چشمک و عشوه و ناز تو را؛ چشمم کف پای جنابان، خر می کند و شما هم که از همه جا بی خبر، بر می دارید و می خوانید و چه ها که نمی خوانید. این ضرب المثل که به سال 2009 بر می گردد هم در این مورد صدق می کند "خوش خواندی که خوشم آمد از خواندنت".
القصه باید عرض کنم خدمت حضور انورتان که این کاغذ های بلهوس را نخوانید. اینهمه کاغذ ریخته است، یکی را بردارید و بخوانید. البته بعضی از کاغذ ها هم هستند که از این جمله مستثنا نیستند نظیر کاغذ بسیار بسیار محترم و شخیص و انور دفترچه قسط بانک که نه تنها نباید خواند بلکه اجالتاً باید از یک فرسخی آن بسان اسب تیز پای، دُم را به روی دوش گذاشته و نعل ها را برداشته و الفرار..!
حال بهتر است کاغذی را به شما معرفی کنم که از اچ آیی وی و سرطان پرستات و مادرزن نیز خطرناکتر است. این کاغذ در زبان رایج خارجکی به نام نیوزپیپر شناخته می شود و در مرز و بوم ایران زمین و در زبان همیشه فارس، فارسی به عنوان "روزنامه پاره" معروف و دارای سابقه ایی عظیم می باشد. این نوع کاغذ ها را باید از منفی 40 فرسخی به منزله ی تیغی بر گلو دانست و دُم و نعل که سهل است، باید چنان بتازی که دیگر از دم و نعل چیزی نماند!
حال شما را با یک کاغذ آشنا می کنم که عزیزتر از آن چیز دیگری نیست و شما را چنان مشعوف می کند که مانند ویبره ی بعضی از همراه ها چنان به رقص، نه! به حرکات موزون وادار می کند که کسی را یاری مقاومت با شما نباشد. این کاغذ که به شدت کمیاب است و از جنس اعلا است در زبان خارجکی به نام مانی معروف است و در زبان همیشه فارس، فارسی به آن "پول" گویند. این کلمه مخفف "پرواز و لالا" است. این عبارت به این معنا و مفهوم است که شما در ابتدا با آن پرواز می کنید و در اوج با حوریان همیشه (خشگل..نه!..ناز..نه! اینم که نمی شه.. آهان!) محجبه ی بهشتی سیر و سیاحت می کنید و سپس با چنان سرعتی از اوج به سوی زمین فرود اضطراری می کنید که به لالایی طولانی که به شما وعده داده شده بود ناعل(نایل، نائل و یا...) می شوید..!

ha!!

پی.ن:
این عکس بالایی رو یکی از بچه ها جلوی دبیرستان دخترونه پیدا کرده!! می گم آخر و زمان شده می گی نه!!
پی.ن۲: به جان خودم این کاغذ رو وقتی پیدا کرد دوستم از روی زمین همینجوری خط خوردگی داشت!!!

نوشته شده در  87/11/06  توسط .: یه رفیق :.  |